<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تمرینی برای نوشتن</title>
<link>https://hamanblahblah.blogfa.com</link>
<description>صرفاً برای تبدیل افکار به کلمات</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 26 Aug 2026 18:12:54 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>شما میگین چکار کنم</title>
<link>https://hamanblahblah.blogfa.com/post/638</link>
<description>امروز رفتیم بازدید یه خونه که همه ی شرایطش عالی بود ویلایی، پارکینگ دار، انباری دار، نو ساخت و خلاصه معیار هایی که برا یه خونه ی خوب دارم رو داشت اختلاف قیمتش هم با این خونه ای که توشیم( خونه ی مامان و بابام) کمه، و لازم نیست خونه ی خودمون رو بفروشیم یعنی با این خونه و پول ها و شاید یکم طلا، میشه اون خونه رو خرید، و خونه ی خودمون رو اجاره بدیم حتی انقدر انباریش بزرگه که میتونم وسایل بابا اینا رو بیارم حالا این خونه ایرادش چیه؟ تو کوچه ی مادرشوهر ایناست</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2026 18:12:54 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamanblahblah</dc:creator>
<guid>hamanblahblah.blogfa.com/post/638</guid>
</item>
<item>
<title>قطع شیر شب </title>
<link>https://hamanblahblah.blogfa.com/post/637</link>
<description>میخوام بدونم آیا مامانی موفق شده همچین کاری رو انجام بده؟ مخصوصا یرا بچه ای که شیر مادر میخوره خوابیدن میمچه، یا بهتره بگم نخوابیدن و بد خوابیدنش، بیچاره و فرسوده ام کرده یعنی شروع روزم با خستگی و سر درده یه دوره گرفتم، میگه باید اول مشکلات بچه حل شه ماشالا میمچه هممممه ی مشکلات رو با هم داره سنگ کلیه ریفلاکس آلرژی اگزما یبوست هرچی تلاش میکنیم، هیچکدوم حل نمیشه بچه انقدر بد اخلاقه و همه اش گریه میکنه، که چشاش پف دارن و قرمزن من هم که بماند...</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2026 08:17:14 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamanblahblah</dc:creator>
<guid>hamanblahblah.blogfa.com/post/637</guid>
</item>
<item>
<title>وصله </title>
<link>https://hamanblahblah.blogfa.com/post/636</link>
<description>پگاه جون، تو که انقدر نالانی از سختی زندگی، چی شده که چند روزه حتی فرصت نمیکنی درست و حسابی بیای بلاگفا؟ ده کیلو سبزی قرمه سرخ کردم، کرفس برا خورش و خوراک فریز کردم، لوبیا سبز و نخودفرنگی رو زنعمو زحمتش رو کشید،و هزاران فعالیت دیگه خسته ام؟ خیلییییییییی اما همینکه یه کاری بجز کارهای میمچه رو انجام میدم، حس خوبی دارم یه جوریه قضیه برام هر سال انجام میدادم این کارها رو، یه سریش رو با مامان، یه سریش رو تنهایی اما امسال یه نمه وصلم میکنه به زندگی، این پر کردن</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2026 11:43:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamanblahblah</dc:creator>
<guid>hamanblahblah.blogfa.com/post/636</guid>
</item>
<item>
<title>اصرار</title>
<link>https://hamanblahblah.blogfa.com/post/635</link>
<description>تو خانواده ی ما، کلا بحث کردن جایگاهی نداشت و این خیلی تاثیر داشته تو بحث نکردنم یعنی یه چیزی رو میخوام، یکبار میگم، شد شد ، نشد دیگه هیچی اما میم انقدررر پافشاری انقدددر تکرار تا به خواسته اش برسه یعنی خیلی وقت ها کوتاه میام که فقط ساکت شه رفتیم و مقدار قابل توجهی خرید کردیم من کلا زیاد خرید کردن رو دوست ندارم انقدرررر فکرم درگیر میشه که الان چی داریم، چقدر داریم، تا کی میرسه و... که گرون تر خریدنش بهتره برام اما همین کلی خرید خیلی گرونی که از کارت من</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2026 18:42:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamanblahblah</dc:creator>
<guid>hamanblahblah.blogfa.com/post/635</guid>
</item>
<item>
<title>سوال دارم</title>
<link>https://hamanblahblah.blogfa.com/post/634</link>
<description>لطفاً لطفاً جواب بدین، حتی شده خصوصی بعنوان کسی که توانایی تحلیل و تصمیم گیری رو از دست داده، میپرسم میم هی تو گوشم میخونه که بهتره بریم و اندازه ی حداقل یکی دو سال، مواد خوراکی و بهداشتی و دارو و... بخریم اما من مخالفم میگم هرچقدر هم اوضاع بد بشه، ما هم مثل بقیه، یه کاریش میکنیم لااقل تو اطرافیان خودم کسی رو ندیدم همچین کاری کنه اندازه ی ده سال هم وسیله بگیریم، باز باید با اطرافیان به اشتراک بزاریم و زود تموم میشه خب چرا الان اونها سفر برن و تفریح کنن،</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2026 06:11:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamanblahblah</dc:creator>
<guid>hamanblahblah.blogfa.com/post/634</guid>
</item>
<item>
<title>دووم میارم؟؟</title>
<link>https://hamanblahblah.blogfa.com/post/633</link>
<description>چند روزیه به رها کردن میم و میمچه فکر میکنم خیلی جدی بزار من هم یکبار شونه خالی کنم از مسئولیت چون بی مسئولیتی میم، هر روز خسته تر و فرسوده ترم میکنه همه میگن مشکلتون پیش پا افتاده است آخه کی سر خوابیدن دعوا میکنه؟! هیچکس درک نمیکنه وقتی این کار مسخره هر روز تکرار میشه، چقدر آزار دهنده و ناعادلانه است میمچه بدون من، بزرگ میشه نمیدونم توسط کی و به چه سبکی اذیت میشه، میدونم اما مگه من اذیت نمیشم؟؟؟ هشت ماه و نیمه که درست نخوابیدم خواب بی‌کیفیت نه استراحتی،</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2026 03:20:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamanblahblah</dc:creator>
<guid>hamanblahblah.blogfa.com/post/633</guid>
</item>
<item>
<title>راه حلی هست؟</title>
<link>https://hamanblahblah.blogfa.com/post/632</link>
<description>نمیدونم خودم زیادی حساس شدم، یا راهی هست برای این مشکل من بعد از اون اتفاقات و مخصوصا بعد از زایمان، هرکسی که میومد خونه ام، در یخچال و کابینت رو باز میکرد و راستش برام مهم نبود اما الان که یخورده بهترم و سعی دارم کنترل شرایط رو به دست بگیرم، دوست ندارم کسی این کار رو انجام بده، مخصوصا بی اجازه مثلا امروز تماااام کابینت ها رو زیر و رو کردم که یه گوشت کوب پیدا کنم انگار تو خونه ی خودم با وسایل خودم غریبم به زنعمو توضیح دادم که وقتی اینجایی، ترجیح میدم میمچه</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2026 12:43:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamanblahblah</dc:creator>
<guid>hamanblahblah.blogfa.com/post/632</guid>
</item>
<item>
<title>چشم انتظار </title>
<link>https://hamanblahblah.blogfa.com/post/631</link>
<description>۸ ماه و ۲۸روز از رفتن مامان و بابا میگذره دیگه هیچوقت قرار نیست همدیگه رو ببینیم و من و بچه ام، تا ابد بیکس شدیم اما یه سری حرف ها گاهی میاد تو سرم که نمیتونم هیچوقت جایی بگم پدر و مادر خوبی بودن بچه ی خوبی بودم و مرگ شون، من و زندگیم رو کن فیکون کرد ولی واقعیت اینه انقدررررر برای اطرافیان هزینه میکردن، که انگار دیگه چیزی برای من نمیموند اطرافیانی که تو این شرایطم، بارها فحشم دادن هزینه منظورم هم مادیه، هم وقت و انرژی و...</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2026 05:41:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamanblahblah</dc:creator>
<guid>hamanblahblah.blogfa.com/post/631</guid>
</item>
<item>
<title>یواش</title>
<link>https://hamanblahblah.blogfa.com/post/630</link>
<description>میم آلارم گذاشته بودی بعد از اینکه اون بدبخت دو ساعت خودش رو کشت، بیدار شدی رفتی نون تازه بخری😂 حتی میمچه رو هم بردی آخ متنفرممممم از این ورژن بعد از دعوات ولی عیب نداره، ادامه بده من هم ادامه میدم که بویی نبری از تصمیمم عمو و زنعمو امنن اما میترسم از شانس گندم، دزد بزنه بهرحال مدارک رو چک میکنم دور از چشمت و میدم عمو نگهداره خیلی چیزها پیش تو ان حتی رمز ایمیل مامان و بابا اطلاعات حساب های بانکی شون خلاصه هممممه چی دونه دونه همه رو ازت میگیرم بعدش هم از</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2026 05:22:23 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamanblahblah</dc:creator>
<guid>hamanblahblah.blogfa.com/post/630</guid>
</item>
<item>
<title>قوی</title>
<link>https://hamanblahblah.blogfa.com/post/629</link>
<description>میم با مامان و باباش اومدن اینجا عمو و زنعمو هم اومدن کیف مدارک و طلاها رو آورد حتی پلی استیشن و تبلت رو هم برده بود سوسکی همه رو گذاشتم تو اتاق و الان که همه رفتن و میم هم رفت بدرقه اشون، گذاشتم یه جا، که سر فرصت قایمشون کنم یک پدری از میم درآرم من بقیه هم که طبق معمول قضیه رو تقلیل دادن به اینکه خب شرایط جامعه سخته وایسا پاییز شه، میره سر کار باشه وایمیستم سر فرصت قشنگ همه رو با وکیل در میون میزارم وقتی میگم هیچکس نمیتونه میمچه رو ازم بگیره، با لبخند</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2026 20:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hamanblahblah</dc:creator>
<guid>hamanblahblah.blogfa.com/post/629</guid>
</item>
</channel>
</rss>
