مامان مهمون دارم
مامان
دو سری مهمون تماس گرفتن و گفتن میان دیدن من و میمچه
مامان، تو نیستی که خونه ام رو دسته گل کنی
خونه ام بهم ریخته مامان قشنگم
نمیتونم هم به میم برسم، هم به خونه،هم از مهمون ها پذیرایی کنم
حتی به خودم هم نمیتونم درست برسم
مامان
هزار تا غذا بود که میخواستم یادم بدی
اقدامی نکردم چون فکر میکردم کلی وقت هست برا این چیزها
مامان
کی برام آبلیمو و آبغوره بگیره؟
کی برام سبزی خشک کنه؟
کی برام گوشت چرخ کنه؟
کی به خودم و بچه ام برسه؟
کی به خونه زندگیم برسه؟
هییییچکس اینجا نیست مامان
کاش تا ابد کشی نبود اما تو بودی
من از پس هیچی برنمیام مامان
+ نوشته شده در شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ ساعت 13:14
توسط همان بلابلا
|